خانه به دوشم, خانه به دوش
|
||
بعد از چندین سال، سرانجام سنجد خوردم و توانستم سفر کنم.
از این به بعد من را اینجا ملاقات کنید.
۱
گفتند: فكر ميكني حافظ عاشق چه كسي بود؟
گفت: خب معلومه... فوتباليست مشهور انگليسي يعني ديويد بكام!
گفتند: چطور؟
گفت: مگر اين شعرش را نخواندهاي كه:
گل در بر و مي در كف و معشوق بكام است
.
.
.
از اينها گذشته داشتم بهاين فكر ميكردم كه خب قرار نيست كه زندگي بهكام همه باشد. يعني بهگمانم از اول هم قرار بر اين نبوده. چون مرگ هست... قهر هست... جدايي هست و البته آدم زبان نفهم! كه اين آخري بدجوري زندگي را بهكامم تلخ كرده.
۲
هفترنگ عنوان وبلاگ يك دوست قديمي است كه تازه باهاش آشنا شدم! واقعا خوندن داره.
۳
دوستان! دوره، دورهي آخر زمان است. اين عكس كه در يكي از كافي شاپهاي تهران گرفته شده را نگاهي بيندازيد. البته قبلش يك ياالله بگوئيد و بعد كليك كنيد!
۱
این وبلاگ وارد سال پنجم شد! اینجا میتوانید اولین مطلبی که در وبلاگ گذاشتم را بخوانید تا متوجه شوید که...!
۲
به گزارش مهر اراذل و اوباش از تمامی امتیازات در زندانها محروم شدند!
حالا این تمامی امتیازات یعنی چی؟ یعنی تخفیف ویژه بلیت سینما و کافینت و از این جورچیزها؟ یا نه... منظور همین امتیازات معمولی مثل حمام و گلاببهرو و...؟! اگه اینطور باشه...
۳
تا سه نشه بازی نشه پس... سه!
۱
اساسا نوشتن کار دشواري است! بهخصوص اگر علاقهاي هم به نوشتن باشد. اين امر سبب ایجاد حساسيت شده به گونهاي که مدام بايد دنبال کلمهي بهتر گشت و جملهها را کوتاه و بلند کرد و خط زدو چرکنويس مچاله کرد و از نو شروع کرد و...
حال اگر قرار باشد در مورد موضوعي نوشت که به آن موضوع هم علاقهاي است، مشکل دوچندان شده و اين حساسيت تا حد وسواس بالا ميرود و خلاصه قضيه بيخ پيدا ميکند. از آنجایي هم که معمولا وسواس نتيجه خوبي دربر ندارد، متن حاصل از این نوع شرايط بحراني چنگي به دل نخواهد زد. به همين دلیل حالا که من نیز دچار چنین شرايطي شدهام، ترجیح ميدهم تا چيزي درباره چيزي که ميخواهم بنويسم، ننويسم!
۲
گاهي اتفاق ميافتد که آدم مجبور است قبل از تعريف کردن چيزي، چيز ديگري را توضيح بدهد و بعدا برود سراغ اصل ماجرا. اما من چون ميخواهم همين موضوع را تعريف کنم پس هميني را ميگويم که گفتم. همين!
دیگر شکی باقی نمانده!
فقط منتظر یک بهانه یا فرصتی کوچک هستم.

تا دوباره وبلاگنویسی را شروع کنم/.
به هر حال شرمنده... خودم شخصا، از همینجا (پشت رایانه) جانب حق را در نظر گرفته و مصیبت وارده را تسلیت عرض میکنم!
خدا خر را شناخت و شاخ نداد... اما گاو را چهطور؟!
برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر اینجا کلیک کنید
1
زندگی مثل یک قلیان است
گاهی مثل خوانسار نم دار، که سخت چاق می شود و خوب کام می دهد
و گاهی مثل میوه ای، که راحت چاق می شود و ...
نه چنگی به دل نمی زنه...
2
این خوش عکس بودن و بد عکس بودن همه بهانه ست.
- ۱ -
سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند!
با این همه
عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بیدرمان
- ۲ -
من آمدهام های های من آمدهام...
- ۳ -
کی منو یادش میاد؟!